قال الصادق علیه السلام: هرگاه از آشنایان و برادرانت کسی بود که سه بار بر تو عصبانی شد اما دربارهات بدی نگفت او را به دوستی خود انتخاب کن.(امالی صدوق / 532)
یکی دیگه از رسم و رسوم دوستی با دیگران اینه که رفیق نیمه راه نباشی چرا که این مسئله خیلی دیده میشه که افراد به خاطر مسائل مختلف (مادی و معنوی)با شما دوستی می کنن و وقتی شما به اونها احتیاج داری رهات می کنن و رفیق نیمه راه می شن.
نمونه بارز این رفیق نیمه راه بودن کسی نیست به جز شیطان که تو دنیا بسیار با شما گرم می گیره و خوش و بش می کنه, اما درست وقتی که شما به کمکش نیاز داری رو در روی شما می ایسته و میگه من از تو بدم می آد .به همین خاطر خداوند متعال بارها و بارها انسان ها رو از دوستی و همراهی با شیطان منع کرده و یکی از صفات و ویژگی های شیطان رو رفیق نیمه راه بودن اون معرفی می کنه :
(كَمَثَلِ الشَّیْطانِ إِذْ قالَ لِلْإِنْسانِ اكْفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قالَ إِنِّی بَریءٌ مِنْكَ إِنِّی أَخافُ اللَّهَ رَبَّ الْعالَمینَ : چون حكایت شیطان كه به انسان گفت: «كافر شو.» و چون [وى] كافر شد، گفت: «من از تو بیزارم، زیرا من از خدا، پروردگار جهانیان، مىترسم.)( الحشر : 16)
شیطان در آخرین سخنرانی خود در قیامت نیز وقتی کار حسابرسی تمام می شه از این صفت خود پرده بر میداره و صراحتا اعتراف می کنه و خودشو رفیق نیمه راه معرفی می کنه و میگه:
(وَ قالَ الشَّیْطانُ لَمَّا قُضِیَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَ ما كانَ لِیَ عَلَیْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لی فَلا تَلُومُونی وَ لُومُوا أَنْفُسَكُمْ ما أَنَا بِمُصْرِخِكُمْ وَ ما أَنْتُمْ بِمُصْرِخِیَّ إِنِّی كَفَرْتُ بِما أَشْرَكْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمینَ لَهُمْ عَذابٌ أَلیم:و چون كار از كار گذشت [و داورى صورت گرفت] شیطان مىگوید: «در حقیقت، خدا به شما وعده داد وعده راست، و من به شما وعده دادم و با شما خلاف كردم، و مرا بر شما هیچ تسلطى نبود، جز اینكه شما را دعوت كردم و اجابتم نمودید. پس مرا ملامت نكنید و خود را ملامت كنید. من فریادرس شما نیستم و شما هم فریادرس من نیستید. من به آنچه پیش از این مرا [در كار خدا] شریك مىدانستید كافرم». آرى! ستمكاران عذابى پردرد خواهند داشت.( إبراهیم : 22)
نتیجه سخن اینکه در انتخاب دوست به رسم و رسوم هایی که بیان شده توجه ویژه داشته باشیم و حد و مرزهای دوستی را رعایت کنیم وگرنه در دام هایی گرفتار می شیم که بیرون اومدن از اونها خیلی کار آسونی نخواهد بود.
|
|

سلام علیکم
پیشاپیش فرارسیدن سالروز میلاد حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) و روز مادر رو خدمت شما گرامیان تبریک عرض می کنم. با توجه به درخواست دوستان این بار هم سعی کردم پیش از فرارسیدن مناسبت، تصویر رو قرار بدم.
برای این تصویر نام مبارک حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) رو با هنر طراحی خط نگارش کردم و سعی کردم تا تصویر حال و هوای شادی داشته باشه. البته تصویر دیگری را نیز با همین طراحی خط آماده کردم که ان شاء الله به زودی قرار خواهم داد.
برای دریافت تصویر یک صلوات برای تعجیل در ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بفرستید.
برای دریافت ، روی تصویر بالا کلیک کنید.
برای دریافت فایل لایه باز (psd) اینجا کلیک کنید.
هر گونه استفاده از تصاویر (در قالب بنر و پوستر و یا امور تجاری) که موجب نشر فرهنگ اسلامی می شود موجب خوشحالی و رضایت ماست.
یا علی مدد

روی سرشان ابری از آتش است، زیر پایشان فرشی از مین، این حیاط حمرین دهلران است، سهراه اللهاکبر مریوان، عمق آبهای هورالعظیم، سهراهی خونین خرمشهر، حوالی کرخه، دریاچه ماهی شلمچه، نمکزارهای فاو، رملستان فکه.
ایستادهام پشت دیوار فلزی سبز رنگ، تا درها باز شوند و وارد میدان جنگ شوم، اینجا هر لحظه شاید «خمپاره شصت»ی بیزوزه کشیدن فرود بیاید، شاید روی «مینی ضد نفر» ایستاده باشی، این حیاط پر از «تلههای انفجاری» است، آسمانش پر از «خمپارههای زمانی» است که خیز 3 ثانیه میطلبند، اینجا پشت ردیف شمشادها شاید یکی از همرزمها درحال جان دادن دست و پا میزند، آن سوتر پر از «مینهای منور» است و آرپیجیزنها کمینکرده، هر لحظه شاید تانکهای دشمن دیوارهایش را بشکافند، شاید تکتیراندازی هدف گرفته باشدمان، گوش کن، یا زهرا را نمیشنوی؟ یا مهدی؟ یا زینب؟ یا حسین؟ ما در کدام عملیاتیم؟ اسم رمزمان چه بود؟
در این حیاط بزرگ که با دیوارهای بلند و مجهز به دوربین و دزدگیر محصور شده است، مردانی با مرام جبههایهای آن روزها، با لباسهای آبی نخی، نه با پیراهنهای خاکی جبهه، با دمپایی، نه با پوتین، با دست خالی، نه با کلاشینکف، هنوز در روزهای جنگ نفس میکشند، آنها شبها خوابی سبک دارند تا اگر آتش باریدن گرفت به سرعت برخیزند و آماده دفاع از جان ما شوند و روزها، هر لحظه، خاطرهای از سالهای آتش و خون به ذهنشان هجوم میآورد و آن وقت اگر قرصهای آرامبخششان را نخورند، اگر پرستارها تسکینشان ندهند، موج، موج جنگ، موج روزهای دراز کشیدن روی سیم خاردار و مین، موج تنهای بیسر و سرهای بیتن، موج کودکان سوخته و زنهای پریشان، موج ضجه و فریادهای کمکخواهی، آنها را ازجا میکند و در دست و پا زدنی گنگ و فریادهایی بریده بریده، از خود بیخودشان میکند.
اینجا در بیمارستان جانبازان اعصاب و روان سعادتآباد، عقربهها و تقویمها اعتبار ندارند و گرچه سالها پیش، جنگ تمام شده است و حتی خیلیها آن را از یاد بردهاند، این تکه از زمین، تسلیم زمان نمیشود.
در این حیاط بزرگ که با دیوارهای بلند و مجهز به دوربین و دزدگیر محصور شده است، مردانی با مرام جبههایهای آن روزها، با لباسهای آبی نخی، نه با پیراهنهای خاکی جبهه، با دمپایی، نه با پوتین، با دست خالی، نه با کلاشینکف، هنوز در روزهای جنگ نفس میکشند، آنها شبها خوابی سبک دارند تا اگر آتش باریدن گرفت به سرعت برخیزند و آماده دفاع از جان ما شوند
دوم: احیاء اطلاعات خوزستان:
بنده در آن زمان هنوز فرمانده سپاه نشده بودم و چند ماه بعد از شروع جنگ،
فرمانده سپاه شدم. اما از آنجا که دوستان ما، در شورای عالی سپاه از بنده
حرف شنوی داشتند، بنده به همراه گروهی از برادران از جمله برادر مهدی به
اهواز رفتیم و در آنجا شهید باقری را بعنوان مسئول اطلاعات خوزستان منصوب
کردم. ایشان نیز با کمک برادران دیگر و از جمله آقا مهدی شروع به زنده کردن
اطلاعات کردند.